واقعا به خیر گذشت..
سلام دختر گلم.آخه من از دست تو چیکار کنم موزولان!از بس ورجه وورجه میکنی و میری این ور اون ور. فقط باید دنبالت باشم که بلایی سر خودت نیاری! یه شب تو آشپزخونه بودم بودم توهم با روروکت اومدی ؛ یهو یه صدایی اومدم.برگشتم دیدم پایه ی قابلمه رو کشیدی و تموم قابلمه ها دونه دونه افتادند.خداکمک کرد که هیچ کدومش بهت نخورد وگرنه...اولشماتت برده بود وفقط نیگاه میکردی اما بعدحسابی ترسیدی،مدام گریه میکردیو آروم نمیگرفتی... حالا برای اینکه تلخی خاطرت بره برات عکس میذارم: دخترم یه چند وقت شده تقریبا میتونی بشینی: اینم تو و روروکت: ...
نویسنده :
آذر
12:28
نی نی شگفت انگیز ما
وای کوثرم تو همیشه مارو متعجب میکنی! روزچهارشنبه گذشته یعنی وقتی 6 ماهو10 روزت بود دندون در آوردی،اونم دوتاباهم! من وبابایی هم تصمیم گرفتیم برات آش دندونی درست کنیم.فقط حیف که از فامیل دور بودیم. باکمک مامان مهدیه(خاله خدیجه)آش رو درست کردیم و بین کسایی که اوناهم ازخانوادشون دور بودن تقصیم کردیم. وقتی داشتیم ظرفاروپرمیکردیم یادم رفت عکس بگیرم؛بعدکه نوبت خودمون شد یادم اومد همونارو برات میدارم این سفره اییه که با مهدیه اینا نشستیم سرشو آشتوخوردیم: اینم قابلمه آشت بعد از خالی شدن! اینم تویی بعد از آش خوردن: انشاالله آش دندون 32متو به سلامتی درست کنم عزیزم! ...
نویسنده :
آذر
11:59
پیشرفت کوثر14/4/90
وای عزیزم.واقعا پشت کارت فوق العادس. تایه وسیله ای جلوت میبینی تموم سعیتو میکنی که سینه خیز خودتو بهش برسونی.یا وقتی تو روروکت هستی فقط باید دنبالت باشم که جایی رو خراب نکنی. یک گلدون گل رونده دارم که آسایششو ازش گرفتی! مدام برگاشو از جامیکنی! دیشب رفتیم بیرون شهر.یه امامزاده برای زیارت.دوربینو بردم اما شارژنداشت! جاش یه چند تا عکس دیگه میذارم! خوشت اومد؟؟ دوستت دارم مامانی ...
نویسنده :
آذر
14:13
میلاد مهدی موعود(عج)مبارک 26/4/90
سلام دختر گلم.ببخشید یه مدته به وبلاگت سر نزدم. آخه یه هفته مهمون داشتیم(عزیزوآقاجون،خاله و پسر خاله هاتو داییت)بعدشم تو تب کردی و یه چندروزی مریض شدی.تازه واکسنتو زده بودی،امامثل اینکه با واکسنات حساسی. هرسری حسابی تب میکنی.خوب شدآقاجون بود وبه موقع فهمید.باباییت حسابی نگرانت بود. هممون کلی پرستاریتو کردیم تا حالت خوب شد،آخه خیلی عزیزی! این مدت حسابی خوش گذشت.تاتونستیم رفتیم تفریح.باپسرخاله هات انس گرفته بودی،کلی هواتو داشتنو با هم بازی کردین. یه جای باصفا رفتیم که چشمه ورودخونه داشت.بابچه ها (یادم رفت بگم هرجارفتیم مهدیه ایناهم بودن)یه دل سیر آب بازی کردین.خلاصه،نوبت عکسای یادگاری شد. فقط میتونم چندتا عکس برات بذارم،چ...
نویسنده :
آذر
14:11
مرور خاطرات
این از اولین عکسهاته!یه ماهه بودی. خیلی با مزه میخوابیدی.تامیتونستم ازت عکس میگرفتم: اینو خیلی دوست داشتی: اینم چند تای دیگه: اولین باری که موهاتو کوتاه کردیم.خیلی کنجکاو بودی دوست داشتی ببینی این صدای چیه!مجبور بودم محکم بگیرمت: این عروسکتم خیلی دوست داری اسمش نانازه: اینم دوستات که دیروز باهاشون رفتیم بیرون: بازم برات عکس میذارم.دوستت دارم ...
نویسنده :
آذر
18:57
بدون عنوان
عزیزم واقعا شیطون شدی.٢شب پیش با خانواده مهدیه رفتیم بیرون بعدچند ساعت توواقعا خوابت میومد اما ازبس گوش به بازی شدی نمیخوابیدی !خیلی بیتابی کردی ولی حاضر نبودی بخوابی. حتی دیروزم که رفتیم یه جای باصفا برای تفریح توبازم خسته شدی ولی دل به خواب ندادی!مجبور شدیم برگردیم.بادوستات چند تا عکس برداشتی اما حجم همشون زیاده فقط تونستم یکیشو باز کنم. چندتا عکس برات میزارم تاخوشت بیاد: ...
نویسنده :
آذر
11:34


